امسال اولین عید زندگیت بود و من هیچی از خدا نمیخوام جز آرامش درونی یعنی چیزی که مدتهاست ازش دورم.از این به بعد برات مینویسم بدون سانسور از همه روزهای خوب و بد زنگیم شاید تجربیات من بتونه در آینده کمک کوچکی باشه که شاید بتونه در ارتباط با آدمها و تصمیم گیری در شرایط سخت زندگی بهت کمک کنه و فکر میکنم تا به حال اشتباه میکردم از اتفاقای بد زندگیم برات نمی نوشتم .تصمیم دارم در مورد این وبلاگ بهت چیزی نگم تا بزرگ بشی واز غمهام هرگز بهت چیزی نمیگم عزیزم ولی مینویسم برات نه بخاطر اینکه بخوای قضاوت کنی بلکه شاید تجربیات من بتونه بهت در آینده کمک کنه و من حتما پسورد این وبلاگ به یک آدمی که بهش اطمینان دارم هم میدم .دنیاست دیگه شاید افتادم مردم .فکر میکنم تجربیات من در زندگی و اینکه بتونم به بهترین شکل ممکن تو رو تربیت کنم بزرگترین گنجیه که میتونم بهت بدم .عزیزم من یه عشق بزرگ نسبت به تو دارم .وهمین عشق منو به سوی آینده و رسیدن به همه خواسته هام در زندگی هدایت میکنه.الان که اینارو برات مینویسم ساعت از 2 شب گذشته و بوی گل سنبل هفت سین خونرو پر کرده.عیدت مبارک گل من .خیلی دوست دارم عزیزکم
۱۳۸۹ فروردین ۳, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر