۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

سلام

آی خدا جون چه روزایی چرا انقدر تند میگذره این روزا از وقتی اومدم سوئد همین طوریه  واقا برعکس ایران که انگار تو روزا کش جاسازی کردن.حالا
به طور اتفاقی امروز وارد وبلاگ یک نفر شدم که آهنگ سیمین غانم گذاشته بود رو وبلاگش.واین آهنگ من یاد جوونیام انداخت روزای  دیزین و ویلا وگیتار داداشم .یه ویلایی بود تو دیزین که مال دوست بابام بود اون موقع فکر کنم 20 سالم شده بود ما چند دفعه خانوادگی رفتیم اونجا .چه ویلای قشنگی بود .درست کنار رودخونه بعد اون خانواده دوست بابامم بودن اونوقت شب که میشد دور هم جمع میشدیم داداشم گیتار میزد و میخوند اون موقع این آهنگ پر پرواز شادمهرم تازه به بازار اومده بود و داداشی این آهنگ خیلی قشنگ میخوند ومن این آهنگ به علاوه آهنگ گل گلدون سیمین که اونم واقا قشنگ میخوند خیلی دوست داشتم حالا فکر کنید هوا وسط تابستون یخ باشه اونوقت کنار گیریل نشستی داری شیشلیک میخوری صدای گیتار و رودخونه   و ای که چه روزایی بود اون روزا  حالا من اینجا افتادم داداشی تو نروژ درست این دوتا کشور نزدیکن ولی راهمون خیلی دوره طوری که من باید دوتا هواپیما عوض کنم تا برسم حالا قراره یک ماه دیگه ببینیم همدیگر میدونم که باهاش خوش میگذره .امروز 100 جا زنگ زدم این سیستم کاغذ بازی پدر آدم در میاره واقا.کلیم درس دارم این برنامه ایران رفتنم درسا و هزینه های این سفرایی که قراره برم همه فکرم مشغول کردن چه سخت این زندگی که باید برای دیدن عزیزات کلی پول بدی سوار این طیاره قراضه ها بشی بری اینور اونور.منه بیچاره برای دیدن اعضای خانوادم باید به 3 تا کشور مختلف سفر کنم خوب اونام همینطور از یک طرف اگر بخوای با هواپیمای خارجی بیای پس سوقاتی چی میشه چون هواپیماهای اینجا نمیزارن آدم بیشتر از 15 کیلو بار ببره که ما ایرانیام ماشالا انقدر بار داریم که چمدونامون تابلو هستند همه جا.


گل گلدون من شکسته در باد




تو بیا تا دلم نکرده فریاد


گل شب بو دیگه شب بو نمیده


کی گل شب بو رو از شاخه چیده


گوشهء آسمون پر رنگین گمون


من مثل تاریکی تو مثل مهتاب


اگه باد از سر زلف تو نگذره


من میرم گم میشم تو جنگل خواب






گل گلدون من ماه ایوون من


از تو تنها شدم چو ماهی از آب


گل هر آرزو رفته از رنگ و بو


من شدم رودخونه دلم یه مرداب






آسمون آبی میشه


اما گل خورشید


رو شاخه های بید


دلش میگیره


دره مهتابی میشه


اما گل مهتاب


از برکه های آب


بالا نمیره


تو که دست تکون میدی


به ستاره جون میدی


میشکفه گل از گل باغ


وقتی چشمات هم میاد


دو ستاره کم میاد


میسوزه شقایق از داغ






گل گلدون من ماه ایوون من


از تو تنها شدم چو ماهی از آب


گل هر آرزو رفته از رنگ و بو


من شدم رودخونه دلم یه مرداب

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

سلام نازنینم

دخمل ناز مامان .از اونجایی که دختر ناز مامان یکم تنبل خانم تشریف دارن نه میشینن ونه چهار دست پا میرن.فقط خودشون قل میدن اینور اونور ومشغول خرابکاری میشن .امروز فقط چند لحظه ازش غافل شدم رفتم آشپزخونه ومن تا برگردم دیدم قل خورده خودش به لپتاپ من که رو زمین بوده رسونده شالاپ شالاپ داره میزن رو کیلیداش .آخ جیگر ناز نازی.الان ساعت 02.09 شبه ومن بعد از کلی کار خونه وبچه داری وقت کردم بیام یکمی بنویسم بعدشم تازه باید شروع کنم درس خوندن ..اونم چی فیزیک.بابایی نازنین که قربونش برم دست به سیاه سفید در منزل نمیزنند و تازه وقتی من کار میکنم غر هم میزنند که ای وای یکم آرومتر خوابم پرید .و الانم صدای خر پوفش میاد واقا عجیب برام چون از لحظه ای که رضا میگه شب بخیر تا لحظه ای که آدم صدای خر پوفش میشنوه 3 ثانیه ام طول نمیکشه والبته وصد البته که بابایی بیچاره ام خیلی در طول روز خسته میشه.
چقدر دلم حوس این نونای دارچین وزنجفیلی کرده نمیدونم چرا ولی این روزا همش همین دلم میخواد.اصلنم استعداد ندارم شیرینی یا کیک و از این جور چیزا درست کنم .تو یکی از کانالا یه برنامه نشون میده به two fat ladies که در واقع دوتا خانم چاق هستند که میرن جاهای مختلف با این موتوردو نفره ها و مثلا نشون میده به یه داهاتی میرسن و بعد شروع میکنن به آشپزی وهمیشه هم تو آشپزخونه های بزرگ وقدیمی وزیبا آشپزی میکنن با ماهیتابه ها وکلا لوازم آشپزخونه همه قدیمین و هیچ اثری از وسایل مدرن واین چیزا نیست ومن این برنامه رو خیلی دوست دارم وای که چه غذاها ودسرای جا لبیم درست میکنن حالا من دارم این برنامه رو ظبت میکنم تا ببینم منم میتونم لااقل یکی از این دسرا حالا نه غذاها رو درست کنم یا نه.آی برم بدرسم

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

سلامی به گرمی آفتاب

دلم آفتاب میخواد نور وگرما میخوام اینجا هر روز صبح وقتی که از خواب بیدار میشم میبینم که بازم داره بارون میاد و هوا با رونیه یک زمانی یادم میاد وقتی تو ایران بودم چقدر لذت میبردم وقتی بارون میبارید میرفتم پنجره رو باز میکردم یه بالش مینداختم رو زمین میخوابیدم تا بارون بریزه رو سر وصورتم.چه لذتی داشت بوی بارون و صدای رعد و برق.
اما اینجا باروناش  بو نداره .پدر من ارتشی بود و به خاطر همین هم یک مدتی ما تو جزیره کیش زندگی کردیم.اینکه میگم مال حدود 14 سال قبله.عجب دریای زیبایی داره ..آبیه آبی .از نگاه کردن به دریا آدم سیر نمیشه و هوا گرمه گرم.حتی از بیاد آوردنش لذت میبرم .ستاره ها واضح و بزرگ به نظر میرسن و من اون آسمونه پر از ستاره و زیبارو فقط اونجا دیدم.
حالا دلم یه دریایه زیبا میخواد با یه آسمون پر ستاره و یک ماه بزرگ.دلم میخواد زیر آفتاب رو شنای داغ دراز بکشم .
زندگی همین و عمر مثل برق میگذره اون موقع کی فکرش میکردم که یک روز حسرت دیدن خورشید میخورم همیشه دستامون میگرفتیم رو صورتمون که سیاه نشیم  حالا به خاطر دیدن خورشید دائم اخبار مربوط به هوارو دنبال میکنیم.


۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

سلام


پری روز روز خوبی بود باباییت اومد خونه با یک پاکت پر 
حالا توش چی بود 
یک عدد لپ تاپ کوچولوی صورتی متالیک 
یک عدد دوربین فیلم برداری از اونایی که خودش حافظه داره
یک عدد دوربین عکاسی بسیار باحال
آخ که چه خوشحال شدم بعد از این دیگه عکسای خوشگلی ازت میندازم عکسایی که شبیه روبیناست روبینای تپلیه لپ گلی مامان.چقدر خوشحال شدم نه واسه این خرط پرتا برای اینکه احساس کردم هنوز برای خواسته هام جوابی هست یعنی هنوز باباییت دوسم داره....نمیدونم به ما اینطوری یاد دادن حالا این درست یا غلط 
تمام دکوراسیون خونه رو عوض کردم اونم تنها.. مبلارو حل دادم وویترینارم اما اصلا احساس خستگی نکردم .من همینم هر وقت روحیم خوب باشه به قول ترکا (داشی داش اوستوند گیارام)یعنی سنگ رو سنگ میزارم .مهم نیست رضا برام چیکار بکن چون بکن یا نکن بازم دوسش دارم و روزی که نداشته باشم حتما مردم.الان ساعت 2.19 شبه سکوت مطلق وبرای من که کوچولوی شیطونی مثل تو دارم نعمته آخ که باید قدر
سکوت دونست همونطور که باید قدر شلوغی رو به نظر من هر دوش عالیه .امروز سعی کردم یک غذای سوئدی ویک کیک گلابی درست کنم ولی هیچ کدوم شبیه خودش نشد چون قبلا تو رستوران امتحان کرده بودم .
دوستان روبینا به معنیه گشاده روح ویاقوت سرخ هست البته طبق لغت نامه دهخدا