۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

سلام عروسک مامان

این مدت بیشتر روزا رو مهمون داشتم ونتونستم بیام برات بنویسم دخترکم .منو ببخش
چقدر شیرین شدی .گوله نمک .فقط دوست داری ما باهات بازی کنیم وتازگیها خیلی کارای با مزه انجام میدی .الان تقریبا نزدیک چهار ماه نیمت شده عزیزم وشروع کردی به خندهای بلند و البته به ندرت.ولی خیلی حرف میزنی و حرف زدن دوست داری .
منم این آخرا زیاد از لهاظ روحی حالم خوب نبود ولی الان شروع کردم دارم ورزش میکنم وبابایتم تا چند هفته دیگه شرکتش باز میکن گل من و این روزا سرش خیلی شلوغ الانم نشسته داره درس میخونه چون فردا باید امتهان کامیون بده و خیلیم استرس داره چون این چند وقت همش دنبال کارای شرکتش بوده و از طرفی با یک دست چند تا هندونه برداشته وداره هم گواهی نامه موتور میگیره و هم کامیون.
تو این مدت دایی کیارش به دیدنت ا ومد و هم پدر بزرگ و مادر بزرگت از آلمان و کلی هدیه گرفتی ولی از حق نگذریم واقا داییات عاشقانه دوست دارن. ازت کلی عکس گرفتم که باید اول بریزم تو کامپیوتر و بعد برات بزارم تو وبلاگت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر